تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 | 12:10 ب.ظ | نویسنده : جواد کیمیاگر
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است و میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : جواد کیمیاگر
سلام ............ ازقدیم گفتن چاه مكن بهركسی.............
آخه دفعه قبل خودم به علیرضا اصرار كردم تا خانم جوانمردی رو انتخاب كنه ....
پس محمدجواد كیمیاگر این هفته میره رو صندلی.......
فقط زیاد اذیتش نكنید

تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : علیرضا ناجی
سلام 
خانوما آقایون یکی به داد من برسه.من نمیتونم نظر(کامنت) بزارم.این کد امنیتیه هست که یه عدده باید مثل آدم وارد کنی،نمیاد.کلا یه چند روزی هست اینجوری شده قبلا هم شده بود...
در جواب خانوم م.ج...
من اصلا از شما متنفر نیستم و به این سرعت هم از کسی متنفر نمیشم.شما چرا همه چیزو اینقدر بزرگ میکنین؟درسته یه اتفاقاتی افتاده ولی دیگه نه در اون حد که بخوام متنفر بشم و اینا.اگر هم این 2 روز خیلی سوت سوت بودم برا این بود که گفتین جواب نمیدین منم گفتم خودمو کنف نکنم خب...یه سوال جدی:شما خودتون در یه همچین شرایطی واقعا از طرف مقابلتون متنفر میشین؟اینقدر زود ناراحت میشین اونم در حد تنفر؟اینو پرسیدم چون فکر کردین من ازتون متنفرم و خب آدما اصولا فکر میکنن دیگران مثل خودشون فکر میکنن.(این نه طعنه بود خدایی نکرده،نه زخم زبون...جدی پرسیدم.)
ولی از این حرفا گذشته در جریانات اخیر(حتی دلخوریم از سعید)من به این نتیجه رسیدم که مشکل از شما نیست،از منه و انتظارات من.شاید شما از نظر خودتون خیلی هم با جنبه باشین چون این جور مسائل کاملا نسبیه مثل خوب بودن یا بد بودن که نسبیه...به هر حال من نباید انتظار داشته باشم شما اونطور رفتار کنید که من میخوام...
و از این به بعد قطعا بیشتر در رفتارم احتیاط میکنم


تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 | 12:41 ب.ظ | نویسنده : علیرضا ناجی
چند روز پیش تو تلویزیون شنیدم یه کاریکاتوریست ایرانی به خاطر کشیدن کاریکاتور یکی از نماینده های مجلس به 25 ضربه شلاق محکوم شده.جالبه که کاریکاتوره تو روزنامه چاپ شده بود یعنی اگه مشکلی داشت اجازه چاپ که نمی گرفت...بگذریم.
با خودم گفتم چرا آخه؟بنده خدا برا یه کاریکاتور؟خدا برا کسی نخواد ولی شلاق خیلی درد داره...
تا امروز فکری بودم ولی الان جواب اون چرا رو فهمیدم...حالا میفهمم چرا...
وقتیدر این حد پایین و تو عالم هم کلاسیو رفاقت یه ذره جنبه نداریم،با یه شوخی که همه میدونن حقیقت هم نداشته بهمون بر میخوره(تازه ما رو که کسی نمیشناسه و هنوز به جایی هم نرسیدیم.کسی نیستیم)از مسئولین رده بالا چه توقعی میره دیگه؟اونا که واسه خودشونم کسی هستن...نماینده حق داشته.میگه چطور جرات کرده با من شوخی کنه؟با این حساب فکر کنم دیگه اگه به جای آقای رئیس جمهور بگیم رئیس جمهور به اعدام محکوم شیم نه؟
مگه مهرداد غیر مستقیم به من گفت حیوان چیزی گفتم؟یه مزه بود خب...
از این همه جنبه ممنونم...


تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | 11:23 ب.ظ | نویسنده : عارف پرورش


تاریخ : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | 09:18 ق.ظ | نویسنده : جواد کیمیاگر
سلام
امیدوارم که از صندلی داغ قبلی خوشتون اومده باشه
به انتخاب اقای ناجی میهمان این هفته   خانوم جوانمردی میباشد
قوانین قبلی صادق میباشد



به امید روزی که افتتاح این خط راه آهن در کشورمان به دست ما مهندسین انجام شود.


شرکت CSR Corp Ltd که بزرگترین فراهم کننده حمل و نقل ریلی در چین به حساب می آید از قطار جدید اش پرده برداری کرده است. قطاری که شبیه شمشیر باستانی چین طراحی شده و قادر است با سرعت ۵۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت کند. 

قطار جدید در حال حاضر از شش واگن تشکیل شده و برای ساخت آن از فیبر کربن و پلاستیک استفاده شده است. 

چین بعد از یک سری حوادث ریلی در سال ۲۰۱۱ تصمیم به راه اندازی یک سیستم حمل و نقل ریلی امن و پر سرعت گرفته و با اختصاص یک بودجه یک تریلیون دلاری قرار است تا پایان سال آینده میلادی ۱۳ هزار خط ریلی جدید برای قطار های پرسرعت تاسیس شود و این خطوط تا سال ۲۰۲۰ به ۲۰ هزار کیلومتر خواهد رسید. 

این قطار که نمونه ای آزمایشی برای ساخت مجموعه ای از قطار های پرسرعت در این پروژه به حساب می آید از این هفته کار خودش را برای بررسی های بیشتر آغاز خواهد کرد و بر اساس نتایج به دست آمده بر روی این طرح، قطارها پر سرعت چینی برای خط راه آهن جدید تولید خواهد شد.
خبر مربوط به 28/12/2011


تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 01:14 ب.ظ | نویسنده : جواد کیمیاگر
تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : مهرداد کریمی
سلام به دوستان و همکلاسی های عزیزم:
اینجانب با مد نظر گرفتن همه ی جوانب به استحضار شما می رسانم که جناب آقای آزاد بخت ( حل تمرین استاتیک ) به این جانب گفت که از جانب خودشان به شما جانب مندان عزیز بگویم : فردا کلاس تشکیل نمی شود.

از جانب جناب نماینده محترم و جانب دار کلاس


تاریخ : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 | 02:07 ب.ظ | نویسنده : مرضیه جوانمردی

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه


در واشد و پریچهر
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم

چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه


حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دوماد شد



تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 | 11:56 ق.ظ | نویسنده : جواد کیمیاگر

تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن


گفتگوی دو دختر پای تلفن:

سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس بوس


گفتگوی دو پسر پای تلفن:

 بنال... گوساله مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ گمشو راه بیفت دیگه خره........ و..........بوووووووووووق ! ( شرمنده زیر ۱۸ از اینجا رد میشه بالاخره )

 

بعد از قطع کردن تلفن :


دخترها:

واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد

پسرها:

 بابا عجب بچه باحالیه این سعید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه  دمش گرم !



تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : جواد کیمیاگر
هفت ماهی که کذشت پرازخاطرات شیرین بود...
خنده دارترین صحنه ای که تو کلاس اتفاق افتاد رو بنویسد تا همه باهم بخندیم


تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 | 11:24 ق.ظ | نویسنده : جواد کیمیاگر
سلام
پس چرا اینطورشد؟فکرنمیکردم وبلاگ رو تنها بذارید و اینقدر زود میدان وخالی کنید
اگه من حرفی نزدم(در مورد اون شایعات)نمی خواستم دعوا بیشتر بشه
تازه وبلاگ جون گرفته بود...........
در ضمن فروم هم دیگه کنسل شد.......همینجا هر چی می خواید بگید


تاریخ : دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 | 09:33 ب.ظ | نویسنده : علیرضا ناجی
دوستان با توجه به روند اکیدا نزولی آمار بازدید وبلاگ،به شخصه فکر میکنم تا یه هفته دیگه آمار بازدید به روزی 2 تا میرسه که البته اون 2 تا هم خودمم،یه بار میام مطلب میزارم،یه بار میام نظر میدم(نکته انحرافی:مطلب گذاشتن به آمار بازدید اضافه نمیکنه)...واقعا خیلی سوت و کور شده وبلاگ.خاک گرفته.لذا اینجانب به این نتیجه رسیدم که وبلاگ نیاز به یه چیزی داره که اساسی بچه ها رو به جون هم بندازه...یه حرکت خبیص...مثلا یه ترین ها به سبک مهندس ناظر.که فقط پسرا نظر بدن اونم فقط راجع به دخترا...
جهت پیشگیری از هر گونه دلخوری هرکدوم از بچه ها که مخالفه نظر بده


تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : مهرداد کریمی
تو این شلوغ پلوغی وبلاگ که یه عده می خوان اثاث کشی کنن و یه عده تازه دارن میان به نوبه ی خودم به شما ایام شهادت حضرت زهرا (س) را تسلیت می گویم.
چه زیبا گفت دکتر شریعتی واقعا تنها و تنها فاطمه فاطمه است و هیچ جور دیگه نمی شه این شخیت رو معرفی کرد.
اگر تمام عمر امثال بنده رو بگیرند و تنها یک لحظه به عمر چنین شخصیت هایی بیفزایند یقینا بشر سودی عظیم می برد.

به نظر من جابه جا شدن از این وبلاگ کار اشتباهی است چون وقت و انرژی بچه ها باید به دو قسمت تقسیم بشه و در این صورت کیفیت هر دو جا پایین میاد و حیف این وبلاگ که با زحمت های بی اندازه آقا جواد الآن به این تعداد بازدید کننده رسیده است از بین بره و یا از این شور و حال بیفته
این که یه عده بدون اسم نظر میزارن کار خوبی نیست ولی انصافا وبلاگ رو جذاب کرده و مطمئنم که اونجا این هیجان نیست
من اصلا تلفظ این جایی که می گید رو هم بلد نیستم چه برسه بقیش. به یاد قدیما که خیلی بیشتر جو گیر بودم

ستاد دستور دهی نمایندگی محترم کلاس چپر چلاغ راه آهن


تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6