تبلیغات
كـــــــــــــــــــــــــوپه - خاطرات شیرین
كـــــــــــــــــــــــــوپه

خاطرات شیرین

سه شنبه 12 اردیبهشت 1391

هفت ماهی که کذشت پرازخاطرات شیرین بود...
خنده دارترین صحنه ای که تو کلاس اتفاق افتاد رو بنویسد تا همه باهم بخندیم


چهارشنبه 3 خرداد 1391 01:12 ق.ظ
آقای ناجی کی شما رو مهمون کردن‏?‏‏?‏‏?
هستی
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 05:20 ب.ظ
استاد:خانم اسدی شما چیکار میکنی با گوشیت؟؟خانم اسدی :شرمنده به پدرم میگفتم چه ساعتی بیاد دنبالم/استاد:یعنی از اول کلاس شما همینو میگفتین؟؟سهیل/یکی از پسرا شیطوون کلاس/اخه استاد پدرشون الزایمر دارن..........وای که اون لحظه دیدن قیافه لاله/خانم اسدی/خیلی جالب بود
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 10:30 ب.ظ
اون لو رفته ی خداییه!
ابراهیمی
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 10:28 ب.ظ
الهه جون فكر كنم اون دوست م.شیمی لو رفت‏!‏
اندیشمند
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 10:11 ب.ظ
سر کلاس ذبیحی که خیلی خوش میگذشت!
ماجراهای استاد و یکی از بچه های م .شیمی هم که دیگه کرکر خنده بود.
بنده خدا یه روز داشت مزه میریخت استاد اوردش جلو کلاس گفت همه بهش بخندین تا تنبیه شه!!!
البته خوب روز اخر استاد از همه معذرت خواهی کرد .
ابراهیمی
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 09:45 ب.ظ
دفعه بعدی هم مگه در كاره من فكر كردم می خواین ترك تحصیل كنین‏!‏
مهندس ناظر
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 07:52 ب.ظ
دوستان باز اشتباه تایپی شد...متوسل...این س هم کنار ص ست دیگه
مهندس ناظر
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 07:50 ب.ظ
اولا اینکه من نمیخواستم چیزی رو بپیچونم،میگفتم روال کارای اداری اینطوری نیست که همه با هم برا یه چیز برن،دوتا به نمایندگی از بقیه میرن و ...
دوما قابل توجه خانوم ابراهیمی:دور از جون شما و بقیه دوستان،از شما چه پنهون اتفاقا مرگ موش ریخته بودم ولی نمیدونم چرا کار ساز نبود دفعه بعد فکر کنم باید به سیانوری چیزی متوصل بشم...
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 07:36 ب.ظ
كوفتتون بشه ما سر كلاس ذبیحی همش در استرس بودیم‏!‏
مهندس ناظر
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 07:27 ب.ظ
وای آره جواد کلا کلاس های زبان خیلی با حال بود...اون باریم که مهرداد به صدا مته گفت صدا جیغ فیله هم خیلی خندیدیم
javad
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 05:47 ب.ظ
سرکلاس زبان علیرضا ته کلاس داشم شلوغ میکرد..........استاد گفت علیرضاسریع بیا جلو...
امد جلوباز داشت شلوغ میکرد.......یه دفعه مهرداد گفت علیرضاسریع بیاعقب.........کلاس ترکید........
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 02:17 ب.ظ
ا......راستی یکی از خنده دار تریناش هم روزی بود که همه راه افتاده بودیم دنبال کلاس عوض کردن واسه سوخک!!!
یه دسته ادم راه افتاه بودیم بین فنی قدیم و جدید هی برو هی بیا!
تازه خنده دار تر از اون قیافه ی چند تا از همکلاسی های عزیز بود که عرق از سر و روشون میریختا!
از هفتاد فرسخی داد میزد که ترم اولی هستیم یادش بخیر.
تازه یه چیزی که الان یادم افتاد اینه که ناجی تمام مدت داشت غر میزد و میخواست بپیچونه...اما.........
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 11:52 ق.ظ
اون روز که استاد سلطانی پاچه شلوارشون رفته بود تو جورابشون خیییییییییییییییییلی با حال بود
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 07:51 ق.ظ
دیروز سر کلاس استاتیک استاد بلاخره خودشو لو داد به س گفت ش !
ما داشتیم میترکیدیم ولی به زور جلوی خودمونو گرفتیم .
M.S
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 06:59 ق.ظ
سر کلاس زبان سجاد جواب سوال بلد نبود. یه هو گفت HOSPITAL
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 08:22 ب.ظ
مهرداد توی کلاس زبان رفت بیرون .برگشتنی در قفل بود میخواست برگرده دستشو از سوراخ آورد داخل و در باز کرد
ابراهیمی
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 07:55 ب.ظ
شیرین ترین خاطره این هفت ماه این بود كه ما نمردیم و بالاخره آقای ناجی به ما یه چیزی دادن بخوریم و شیرین تر از اون این كه همگی سالم رسیدیم خونه چون اون جوری كه ایشون از كلاس فرار كردن من گفتم احتمالا مرگ موشی چیزی بهش زده بودن‏!ر استش نگران بودم هرگز به خونه نرسم !
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 07:17 ب.ظ
خاطره ی زیبای نقشه کشی!
مهرداد
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 07:05 ب.ظ
خودم خیلی به کنفرانس برنامه نویسیم هنوز می خندم واقعا قوی بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
io78y8uyu89iuioo